تالار مقالات یوگا

چرا احتیاج داریم که با زمین در ارتباط باشیم و هفت راه برای انجام آن(بخش نخست)

چرا احتیاج داریم که با زمین در ارتباط باشیم و هفت راه برای انجام آن(بخش نخست)

از سوسن جدیدی در
Number of replies: 0

تمرین "بوتا شودهی" (Bhuta Shuddhi) (پاکسازی عنصری)، در علوم یوگایی امریست بنیادین. در اینجا سادگرو (Sadhguru) ، اهمیت عنصر خاک را شرح می دهد و هفت روش که با کمک آن می توانید با عنصر خاک و زمین در ارتباط بمانید. 

 

 

سادگرو می گوید: من همیشه در مرکز یوگای ایشا (Isha) به مردم می گویم که اهمیتی ندارد که شغلتان چیست، شما باید دست کم برای یک ساعت در روز انگشتان خود را در خاک فرو برید. با باغچه تان کاری انجام دهید که دستتان گل آلود شود. این کار یک حافظه ی فیزیکی طبیعی در شما می سازد که می گوید شما فانی هستید. اگرشما هر روز دستانتان را در خاک فرو ببرید، بدن شما می داند که ابدی نیست. بدن حافظه ای دارد که مهم تر از حافظه ی عقلانی است. همین حالا، حافظه ی بدن شما، بیشتر از خاطرات ذهنتان، شما را اداره می کند.

اگر به زمین نزدیک باشید، همواره به خاطر خواهید داشت که فناپذیر هستید، هم در سطح سلولی از منظر فیزیولوژی و هم در سطح عنصری. این یادآوری فناپذیری، مهمترین کلید عنصری در مسیر معنوی شماست. بهتر است چیزی فراتر از بدن بدانید، فقط به این دلیل که می دانید بدن روزی فنا می شود. اگر این بدن فناناپذیر بود، چه کسی می نشست و مراقبه می کرد؟ چه کسی می خواست فراتر از آن بداند؟ حتی اگر شما هشیارانه آگاهی نداشته باشید، جایی در ژرفا می دانید که تاریخ انقضایتان برقرار است

  یک پایه ی استوار و محکم برای تجربه ی زندگی همراه با آگاهی بسازید

 


 

حیوانات ارتباط زیادی با زمین دارند، زیرا آن ها درک و آگاهی که نوع بشر دارد را ندارند. وقتی این مسئله برای نوع بشر اتفاق می افتد، فضای روانی اش بر حضور هستی گرایانه اش چیره می شود.

یک کرم خاکی از روی تجربه، ارتباط با زمین را می داند اما نمی تواند آگاهانه آن را بفهمد. اگر آن را از زمین بیرون بکشید، می خواهد که مستقیما به خاک برگردد. اگر یک ماهی را از آب بیرون بیاورید، می خواهد که مستقیما به داخل آب برگردد. این، نه تنها برای بقا ضروری است بلکه به دلیل انس و آشنایی با زیستگاه است.

به این معنی، آن ها ارتباط را می دانند اما قادر نیستند که به بودن در زمین یا آب آگاه شوند. بیشتر انسان ها هم در این سطح به سر می برند. طبیعت مارا به سطح متفاوتی از هوش و آگاهی راهنمایی می کند. اما ما از قبول آن پیشرفت خودداری می کنیم.

بدیهی است که شما بدون هوا، آب یا زمین نمی توانید زنده بمانید. اگر کسی سعی کند که یکی از ان ها را از شما بگیرد، از سر ناچاری می خواهید که آن را برگردانید. در این مفهوم، شما ارتباط را همان طور که کرم خاکی یا ماهی می داند، می فهمید. حال زمان آن فرارسیده است که آن را همان طور که انسان می تواند بفهمد، بدانید.

برای انجام آن راه و روش هایی وجود دارد، مگر آنکه در جهان خودتان گیر افتاده باشید. بیشتر مردم در دنیای خودشان به سر می برند که بدین معناست که آن ها در یک فضای روانی زندگی می کنند، نه واقعا بر روی زمین. آن ها فقط زمانی که دفن می شوند یا سوزانده می شوند، به سمت زمین می روند. فضای روانی آن ها برایشان مهم تر از واقعیتی است که در آن وجود دارند. به بیان دیگر، کلمات، تفکرات و احساسات شان در تضاد با آن ها است. زیرا هوش شان برای استفاده در چنین راهی که تجربه ی زندگی را وسعت دهند، پرورش نیافته است.

تمام تمرکز آموزش و پرورش مدرن و فرهنگ ها، بر این است که چطور از محیط زیست فیزیکی مان، به همراه تمام موجودات و مواد آن بهره کشی کنیم. هیچ چیز برای گسترش راهی که با نفوذ عقل و آگاهی، زندگی را تجربه کنیم، پیشنهاد نمی شود. ما می آموزیم که همه چیز را در اطرافمان استفاده کنیم، اما تندرستی و خوشی اتفاق نمی افتد. اگر تلاش کنید که حالت های فیزیکی تان را بهبود ببخشید، فقط ان ها بهبود می یابند نه تجربه ی شما از زندگی. وقتی شما نفس می کشید، هیچ مقدار مشخصی از هوا مال شما یا من نیست. شما نمی توانید بدون تبادل پایدار با اطرافتان، زنده بمانید. حتی یک کرم خاکی هم این را می داند. اما بیشتر انسان ها این حد آگاهی را هم ندارند. درک و آگاهی ما در تضاد با ما قرار گرفته اند زیرا ما زحمت نمی کشیم که یک پایه ی به اندازه ی کافی محکم برای خودمان بسازیم و این، دلیل آن است که عناصر مهم هستند.

مترجم: سوسن جدیدی

منبع:

https://isha.sadhguru.org/